رضا قليخان هدايت

1539

مجمع الفصحاء ( فارسي )

رزم ديگر و شكست خوردن افراسياب از كيخسرو و رفتن به بهشت گنگ و رفتن كيخسرو از دنبال او بتركستان و زان‌روى كيخسرو نيكخواه * بلشكرگه آمد بپيش سپاه مر آن پهلوانان با راى و داد * مر او را بديدند و گشتند شاد چو خورشيد برزد سر از برج گاو * ز هامون برآمد خروش چكاو ز گردان شمشيرزن سى هزار * بياورد جهن از در كارزار چو آمد جهان‌جوى جنگى بجنگ * سواران تركان كمانها بچنگ به دو روى بنهاد قارن چو كوه * ازو گشت جهن دلاور ستوه بكشتند چندان ز توران سپاه * كه درياى خون گشت آوردگاه سيه شد ز گرد سپه آفتاب * ز پيكان پولاد و پر عقاب ز بس نالهء بوق و بانگ سپاه * ز گرد سپاه اندر آن رزمگاه همه آب گشت آهن و كوه و سنگ * به دريا نهنگ و بهامون پلنگ همه ريگ شد زير نعل اندرون * چو كرباس آهار داده به خون دو لشكر بدين‌سان درآويختند * چنان شد كه گفتى درآميختند دل كوه گفتى به درد همى * زمين با سواران بپرّد همى تو گفتى كه ابرى برآمد سياه * بباريد خون اندر آن رزمگاه شب تيره با لشكر افراسياب * گذر كرد زاموى زان سوى آب همه روى كشور به بيراه و راه * سراپرده و خيمه بد بىسپاه بجايى نبودش فراوان درنگ * برفتند تا زنده ببهشت گنگ يكى گنگ بود آن بسان بهشت * گلش مشك سارا بد و زرش خشت تو گفتى كه با ايمنى گشت جفت * بدان جايگه شاد و خندان بخفت مى و گلشن و چنگ و بانگ رباب * گل و مجلس و رطل و جام شراب